مرتضى مطهرى

563

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

هنر مال اين عضو نيست ، هنر مال انسان است . فلا يُسْعِدُهُ الْقَوْلُ اذَا امْتَنَع‌َاگر انسان ( يعنى درون ) از گفتن امتناع كند ( خوددارى كند و حرفى نداشته باشد ) امكان گفتن ندارد . وَ لايُمْهِلُهُ النُّطْقُ اذَا اتَّسَعَ و برعكس ، اگر او گشايش پيدا كند ( يعنى اگر معنا در ذهن باشد و بجوشد ) ديگر سخن گفتن مهلت نمىدهد ، پشت سر هم بايد حرف بزند و بگويد . بعد مىفرمايد : وَ انّا لَامَراءُ الْكَلامِ وَ فينا تَنَشَّبَتْ عُروقُهُ وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصونُهُ « 1 » و ما فرماندهان سخن هستيم و ريشه‌هاى سخن در ميان ما نشو و نما كرده و درخت سخن روى سر ما سايه گسترده و ميوه‌هاى خودش را پهن كرده است . اينكه بگوييد فلان كس خيلى خوش زبان است ، زبانِ چنينى دارد ، اين به زبانش مربوط نيست ، به فكرش مربوط است ، به روحش مربوط است . اگر انسان حرف داشته باشد به زبان مىآيد ، حرف نداشته باشد به زبان نمىآيد ؛ زبان كاره‌اى نيست . راز تكامل جامعهء انسان مورچه‌ها در كارهايى كه انجام مىدهند آن مقدار ابزار كار را دارند ، چرا ابزار كارها اينها را پيش نمىبرد ؟ پس آن كه انسان را پيش مىبرد يك استعداد ديگرى در انسان است . آن استعداد كه اسمش را فكر ، انديشه ، قوّهء ابتكار مىگذاريم ، آن است كه انسان را جلو مىبرد . و لهذا در مسئلهء راز تكامل جامعهء انسان ، مسأله‌اى كه با همين مسئلهء ما مربوط مىشود و به يك معنا عين اين مسئله است اين است كه حيوانات - به قول اين آقايان - يك تكامل زيستى و بيولوژيكى پيدا كرده‌اند و به يك مرحله‌اى رسيده‌اند . انسان هم در اين مسير بوده تا به اينجا رسيده است . حيوانات بعضى انفرادى زندگى مىكنند و بعضى اجتماعى . انسان به قول اينها - كه حتى مانعى هم ندارد همين‌طور باشد - جزء حيوانات اجتماعى است و حتى به يك شكلى ( اگرچه به شكلى كه اينها گفته‌اند ما قبول نداريم ) زندگى اجتماعى انسان طبيعى است . ولى انسان يك امتياز از حيوانات ديگر دارد كه اگر بخواهيم جزء امتيازاتى كه انسان از حيوان دارد بشماريم بايد بگوييم انسان در زندگى اجتماعى يك حيوان متكامل است و حيوانها ( حتى حيوانهاى اجتماعى ) يك موجودات ساكنى هستند . يعنى اجتماع هر حيوانى [ پيشرفت ندارد . ] مثلًا آهوها اگر يك نوع زندگى اجتماعى دارند ، گنجشكها اگر زندگى اجتماعى دارند ، كبوترها اگر با يكديگر زندگى اجتماعى دارند ، مرغهايى كه هنگام پرواز يك زاويه تشكيل مىدهند و به صورت 7 حركت مىكنند در زندگى خودشان ، زنبور عسل در زندگى خودش ، موريانه در زندگى خودش ، اينها درجا مىزنند . چرا آنها درجا مىزنند و انسان دائماً دوره بعد از دوره طى مىكند ، مرحله بعد از مرحله پيش مىرود ؟ يعنى انسان زندگى

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 231 .